با سلام به دانشجویان عزیز

لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را در جهت هرچه بهتر برگزار شدن کلاسها و نحوه تدریس اینجانب در قسمت نظرخواهی یا از طریق ارسال ایمیل به آدرس m.amir.abbasian@gmail.com بیان فرمایید. پیشاپیش از شما تشکر می نمایم.

                                    با آرزوی موفقیت شما

+ نوشته شده توسط amir در چهارشنبه 1390/08/04 و ساعت 18:54 |

دانلود نمونه سؤالات امتحانی پایان ترم درس تاسیسات الکتریکی (نور و صدا) مهندسی معماری دانشگاه پیام نور


نیمسال اول 90-91 ........................... برای دریافت اینجا کلیک کنید.

نیمسال دوم 90-91 ........................... برای دریافت اینجا کلیک کنید.


+ نوشته شده توسط amir در جمعه 1392/02/20 و ساعت 16:0 |

شماره تمرین های درس مدار الکتریکی دانشگاه پیام نور

نیمسال

---

فصل 1

فصل2

فصل 3

فصل 4

فصل 5

فصل 6

فصل 7

اول 88-89

تستی

---

1-2-3

4-5

13-14

6-7

8-9

10-11

12-15

16

17-18

19-20

---

اول 88-89

تشریحی

---

---

1-2

---

3

4

---

دوم 88-89

تستی

1-2

3-4

5-6

7-8

9-10

11-12

27-29

30

13-14

15-16

17-18

19-20

21-22

23-24

25-26

28

---

دوم 88-89

تشریحی

---

---

1-3

---

2-4

5

---

اول 89-90

تستی

1-2-5

6-7

4-8-10

11-12

13-14

3-9

15-16

17

18-21

22-23

24-25

19-20

---

اول 89-90

تشریحی

---

---

1-2-3

---

4

5

---

دوم 89-90

تستی

1-2

3-4-5

6-7

8-9

10-11

12-13

14-15

16-17

18-19

20-21

22

23-24

25

---

دوم 89-90

تشریحی

---

1

4-5

---

2

3

---

اول 90-91

تستی

1-2

3-4-5

6-7

8-9

10-11

12-13

14-15

16-17

18-19

20-21

22-23

24

25

اول 90-91

تشریحی

---

---

1-2

---

3

4

5

دوم 90-91

تستی

2

1-3

4-5

6-7-8

9-10

11-12

13-14

15

16-17

18

19-20

21

22-23

24-25

دوم 90-91

تشریحی

---

---

1-2

---

3

4

5

تابستان 91

تستی

1-2-3

4-5-6

7-8-9

10-11

12-13

14-15

16-17

18

19-20

24

21-22

23-25

تابستان 91

تشریحی

---

---

1-2

---

3-4

5

---

 

+ نوشته شده توسط amir در جمعه 1391/09/17 و ساعت 19:38 |

شماره تمرینهای درس مبانی الکترونیک دیجیتال (دانشگاه پیام نور)

 

نیمسال

فصل ۱

فصل ۲

فصل ۳

فصل ۶

فصل ۷

اول 88-89

تستی

1،2،3،4،5

6،7

8،9،10،11

12،13،14

15،16

۲۵

اول 88-89

تشریحی

----

۱

۲

۳

۴

دوم88-89

تستی

2،5

1،6،8،10

3،4،7،9


12،13،14

15،17

----

دوم88-89

تشریحی

----

۱،۲

۳،۴

۵

----

اول 89-90

تستی

1،2،3،4،5

----

7،8،9

6،16،17

18،19

----

اول 89-90

تشریحی

----

۱

----

----

----

دوم89-90

تستی

۲-۵

۱-۶-۸-۱۰

۳-۴-۷-۹-۱۱

۱۲-۱۳-۱۴

۱۵-۱۷-۲۰

۱۶-۱۸-۱۹

دوم89-90

تشریحی

----

۱-۲

۳-۴

۵

----

اول 90-91

تستی

7،9،11

۱۸،۲۵

1،10،19،23

۱۲-۱۳-۱۵

۲۰-۲۲-۲۴

۴-۵-۶-۸

۱۴-۱۶-۱۷

۳-۲-۲۱

اول 90-91

تشریحی

----

۱

۵

۲-۳-۴

----

دوم ۹۰-۹۱

تستی

۱-۴-۵-۱۷-۲۳

۶-۷

۲-۸-۹-۱۰-۲۲

۱۱-۱۲-۱۳-۱۴-۱۵-۱۶-۱۸-۲۱-۲۴

۳-۱۹-۲۰-۲۵

دوم ۹۰-۹۱

تشریحی

---

۱-۴-۵

۳

۲

---

تابستان ۹۱

تستی

۱-۲-۳-۴-۵-۱۸

۶-۷-۸-۹

۱۰-۱۱-۱۲-۱۳-۱۴-۱۵

۱۶-۱۷-۱۹-۲۰-۲۱-۲۲-۲۳

۲۴-۲۵

تابستان ۹۱

تشریحی

---

۱

۲-۳

۴-۵

---

 

+ نوشته شده توسط amir در جمعه 1391/09/17 و ساعت 15:11 |

قلب خود را با موعظه زنده کنید!

حدیث دارد: "اَحیِ قلبک بالموعظه"، قلبت را با موعظه زنده کن. در روایت است گاهی قلب انسان میمرد، خدا نکند قلب انسان بمیرد. گناهان، قلب انسان را می میراند. حالا اگر بخواهیم قلبمان زنده شود چه کنیم؟ موعظه، اگر کسی ما را موعظه کند قلبمان زنده می شود.

(از مجموعه رهنمودهای اخلاقی حضرت آیه الله  مجتهدی تهرانی (ره))

+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/09/06 و ساعت 17:25 |

پروژه آزمایشگاه ریزپردازنده

قابل توجه دانشجویان دانشگاه پیام نور که با اینجانب آزمایشگاه ریزپردازنده دارند می رساند که پروژه های مربوط به این آزمایشگاه برای هر فرد مشخص شده است. بدین منظور هر فرد پروژه مربوطه را با زبان C در برنامه Code Vision  نوشته و تست نمایید. (یا می توانید برنامه را با زبان Basic  در برنامه Bascom نوشته و تست نمایید).

ارائه شبیه سازی کامپیوتری پروژه به همراه گزارشکار مربوطه شامل کد برنامه، فلوچارت برنامه و توضیحات برنامه و فلوچارت الزامی است.

تاریخ دقیق ارائه پروژه ها متعاقبا اعلام می گردد (نیمه دوم دی ماه).

می توانید از کتاب میکروکنترلرهای AVR تالیف مهندس جابر الوندی به منظور انجام هر چه بهتر پروژه ها کمک بگیرید.

جهت اطلاع از موضوع پروژه ها به ادامه مطلب بروید.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/09/06 و ساعت 16:58 |

قابل توجه دانشجویان دانشگاه پیام نور و آزاد

برای دانلود دستور کار

      آزمایشگاه الکترونیک ۱ (آزماشگاه مدار الکترونیکی) اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/09/06 و ساعت 11:47 |
خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های
یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن،
بچه رو بغل ميكنه و ميذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها
رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ...
هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه ميگه این چکمه ها لنگه به لنگه است .
خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید
تا بلاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد .
گفت ای بابا و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه
ولی با چه زحمتی که بوت ها به پای بچه نمیرفتن و با فشار زیاد بلاخره موفق شد که بوت ها رو پای این کوچولو بکنه
که بچه ميگه این بوتها مال من نیست.
خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبانگیرش شده. با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت آخه چی بهت بگم. دوباره با زحمت بیشتر این بوت های بسیار تنگ رو در آورد.
وقتی تمام شد پرسید خب حالا بوت های تو کدومه؟ بچه گفت همین ها بوت های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره میتونم پام کنم....
مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهایی رو 
پای این بچه نمیرفت به پای اون کرد یک آه طولانی کشید وبعد گفت
خب حالا دستکشهات کجان؟
توی جیبت که نیستن. بچه گفت توی بوتهام بودن دیگه!!!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط amir در پنجشنبه 1391/08/25 و ساعت 23:2 |

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!

شمس پاسخ داد:بلی.

مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!

ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

- پس خودت برو و شراب خریداری کن.

- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!

ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.

برای خواندن ادامه مطلب به ادامه مطلب بروید.......
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط amir در پنجشنبه 1391/08/25 و ساعت 22:55 |

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست.

مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید: " پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟"

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت: " روماتیسم  حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری و روابط جنسی نا مشروع است".

مردک با حالت منفعل  دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد.

بعد کشیش از او پرسید: "تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟"

مردک گفت: "من روماتیسم ندارم. اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است".

+ نوشته شده توسط amir در پنجشنبه 1391/08/25 و ساعت 22:41 |

شماره تمرین های درس مدار الکترونیکی (الکترونیک1) دانشگاه پیام نور

 

نیمسال

فصل ۱

فصل ۲

فصل ۳

فصل ۴و۵

فصل ۶

فصل ۷

اول ۸۸-۸۹

تستی

۱-۲-۳

۴-۵-۶

۷-۹

۸-۱۰

۱۱-۱۲

۱۳-۱۴

۱۵-۱۶-۱۷

۱۸-۱۹-۲۰

---

اول ۸۸-۸۹

تشریحی

---

---

۱

۲

۳-۴

۵

دوم ۸۸-۸۹

تستی

۱-۲-۳

۴-۵

۶-۷-۸-۹

۱۰-۱۶

۱۳

۱۱-۱۲-۱۴

۱۵-۲۰

۱۷-۱۸-۱۹

دوم ۸۸-۸۹

تشریحی

---

---

۱-۲

---

۳-۴

۵-۶

اول ۸۹-۹۰

تستی

۱-۲-۱۶

۳

۴-۵-۶

۷-۱۱

۱۵-۱۸

۸-۹-۱۰

۱۲-۱۳

۱۴-۲۱

---

۱۷-۱۹-۲۰

اول ۸۹-۹۰

تشریحی

---

---

۱-۳

۲-۴-۵

۶

---

دوم ۸۹-۹۰

تستی

۱-۲-۳

۴-۵

۶-۷-۸

۹-۱۰-۱۱

۱۲-۱۷

۱۹

۱۳-۱۴-۱۵

۱۶-۲۰-۲۳

۱۸-۲۱-۲۲

۲۴-۲۵

دوم ۸۹-۹۰

تشریحی

---

---

۱-۲

۳

۴

---

اول ۹۰-۹۱

تستی

۴

۵-۶-۷

۸-۹

۱۰-۱۱

۱۲-۱۳

۱۴-۱۵

۱۶-۱۷

۱-۲-۳-۱۸

۱۹-۲۰-۲۱

۲۲-۲۳

۲۴-۲۵

---

اول ۹۰-۹۱

تشریحی

دوم ۹۰-۹۱

تستی

۸-۹-۱۰

۱۱-۱۲

۱۳-۱۴

۱۵-۱۶

۱۷-۱۸

۱۹-۲۰

۱-۲-۳

۲۱-۲۲-۲۳

۲۴-۲۵

---

۴-۵-۶-۷

دوم ۹۰-۹۱

تشریحی

---

---

۱-۲

۳-۴-۵

---

---

تابستان ۹۱

تستی

۱-۲

۳-۴-۵

۶-۷

۸-۹-۱۰

۱۱

۱۲-۱۳-۱۴

۱۵-۱۶-۱۷

۱۸-۱۹-۲۰

۲۱-۲۲

۲۳-۲۴-۲۵

تابستان ۹۱

تشریحی

۲

---

۱

---

۳-۵

۴

 

+ نوشته شده توسط amir در پنجشنبه 1391/08/25 و ساعت 17:7 |

روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان,به چشمه آب زلالی رسید

آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد

مرد جوان پس از مسافرت چند روزه اش , آب را به پیر مرد تقدیم کرد
پیر مرد مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمی نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدر دانی کرد.
مرد جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت.
اندکی بعد استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد. شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید و گفت : اه اه , آب بسیار بدمزه است.
شاگرد با اعتراض از استاد پرسید :آب گندیده بود . چطور وانمود کردید که گواراست ؟
استاد در جواب گفت : تو آب را چشیدی و من خود هدیه را چشیدم. این آب فقط حامل مهربانی سرشار ازعشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد
+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/06/06 و ساعت 11:11 |

فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه,بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه :))

فقط یه ایرانی میتونه كند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگين ارايشگر!

فقط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگنچی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن :)))

فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!

فقط تو ایران مدارسو 5شنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش کلاس جبرانی در نظر میگیرن باپولهای آنچنانی !!!

تعمیرات مدل ایرانی‌:۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-کامل باز کردن و دوباره بستن ۳-محکم زدن(مثل به پشت کنترل تلویزیون).

فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . . ( آخر ادبیاته این جمله)! :

فقط در تهران که مردم شمال شهردر سال 2011میلادی و مردم جنوب شهر در سال 70 هجری قمری زندگی میکنن!

تنها ايرانيان كه وقتي ميخوان از خيابون رد شن به جا اينكه به چراغ عابر نگاه كنندبه ماشينا نگاه ميكنن كه كي خلوت ميشه سريع رد شن!

اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت ما ایرانیا حتما توش می تونستیم یه خودی نشون بدیم... !!!

فقط یه ایرانی میتونه پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با کوکوسبزی, و کالباس رو با نون سنگک بخوره!

فقط یه ایرانی میتونه بره قشم لباس بياره تو خونه بفروشه و بگه اينارو از دبي و تركيه اوردم!

فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس روبا بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلش بگهکه اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره دقیقا مثلفرود موفقیت آمیز هواپیما اونم در فرودگاه مشهد !!!

فقط یه ایرانی میتونه وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که کراواتشو براش گره بزنه :)))

فقط یه ایرانی میتونه اول از دستشویی بیاد بیرون بعد زیپ و کمربندشو ببنده

فقط یه ایرونی میتونه اینجوری آشپزی کنه و به نظرش هم آخر برنامه آشپزیه!

آشپزی سامان گلریز: ماهیتابه چدنی دسینی رو میذارید روی گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه,یه کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش و یا از کره اطلس طلایی استفاده کنید, دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش,اگر در حین کار خسته شدید میتونید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید,دیدید که چه سریع یه غذای خوب آماده شد!تا برنامه بعد همتون رو میسپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا !!

فقط یه ایرانی میتونه وقتی مامور آمارگیر میاد در خونه اشون،بگه شرمنده من اینجا مهمونم,صاحبخونه رفته مسافرت!

فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه

فقط یه ایرانی میتونه بـــــه نوشابـــــه "نارنـــجــی" بگــــه "زرد"!

فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!

فقط یه ایرانی میتونه طوری زل زل نگات کنه تو خیابان که نفهمی خوشگلی یا زیپت بازه !

از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشنداز هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشنداز هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشنداز هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند!

فقط یه ایرانی میتونه از بی قانـــونی مملکت بنـــالـــه,اما موقــــع دعـــوا و درگیـــــری بگـــــه مملکت قانــــون داره!

فقط یه زن ایرانی درباره زندگی دخترش میگه: شوهرش خیلی خوبه همش میبرتش مسافرت و تو خونه هم خیلی کمکش میکنه حتی پوشک بچه را هم خودش عوض میکنه ، دخترم خوشبخت شد واقعا! درباره زندگی پسرش میگه:بیچاره هر چی پول در میاره باید خرج سفرهای خانم کنه! از سر کار هم که خسته میاد خونه خانمش کلی ازش کار میکشه حتی زورش میاد پوشک بچشو خودش عوض کنه، پسرم بد بخت شد واقعا!!!

اینجا ایران است :کارت شارژی رو که مغازه دار4700میخره و ما 5500میخریم و 4900 شارژ میکنه بهش میگن 5000 تومنی !!!

فقط یه معلم ایرانی میتونه(البته از نوع اول دبستانی) بری ترسوندن دانش آموزاش و زود خوابیدن اونا بهشون بگه:من رفتارای شما رو تو خونه با دوربین میبینم!:)))

فقط یه کارخونه ایرانـــی می تونـــــه بهــــت یه بستـــــه هوا بــــده که توش چــند تا دوونـــه چیپس هم اشانتـــــــــیون باشــــــــه!

فقط يه كودك ايراني وقتي ميره تو صف نونوايي هرچي صبر مي‌كنه مي‌بينه همش آخره صفه!

اینجا ایران است یعنی: ببخشید اتوبوس 9:30 ساعت چند حرکت میکنه؟ ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین؟ چنده؟

فقط یه ایرانی میتونه وقتی توی مهمونی یا عروسی آب خوردن گیرش نیاد،قرص قندش رو با یک لیوان نوشابه بخوره!

فقط یه ایرانی میتونه وقتی تو ایرانه همش دنبال جانی واکر و شراب فرانسوی ورستورانای مکزیکی و ایتالیایی باشه،بعد وقتی رفت خارج در به در بگرده دنبال دوغ آبعلی و شراب شیراز و شربت سکنجبینو رب یک و یک !

فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ريموت قفل كنه, ولی بعدش 4 تا دستگيره رو امتحان كنه که ببيــنـه قفل شده يا نه

(ارسال از خانم پالیزوان)

+ نوشته شده توسط amir در شنبه 1391/04/31 و ساعت 11:25 |

مامانم در طول شبانه روز فقط یکبار بهم میگه مهندس اونم آخره شباست که صِدام میزنه مهندس بیا آشغالا رو بزار دَم در!!!

 

ساعت 5 دارم از خونه میرم بیرون میگم 11 میام . بابام میگه حالا خودت به درک اون دختره صاحاب نداره ؟؟؟!!!

 

برای خواندن ادامه لطیفه ها به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/03/22 و ساعت 12:15 |

از96 ماهی شما 55 تا غرق شد، چند تا ماهی دارید؟

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بله ؟؟ مشغول جمع و منها بودی؟

تقصیر این مدرسه ها است که عمر شما را به فنا داده اند

تا حالا کسی شنیده که ماهی غرق بشه؟

حتما الان دانشجو هم هستی!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/03/22 و ساعت 12:9 |

+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/03/22 و ساعت 11:23 |
روزى مرد كورى روى پله هاى ساختمانى نشسته بود و كلاه و تابلويى را در كنار پايش قرار داده بود،رو تابلو خوانده ميشد"من كور هستم لطفا كمك كنيد."

روزنامه نگار خلاقى از كنار او ميگذشت،نگاهى به او انداخت فقط چند سكه در داخل كلاه بود.او نيز چند سكه در داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوى او را برداشت ،آن را برگرداند و اعلان ديگرى روى آن نوشت و تابلو را كنار پاى او گذاشت و آنجا را ترك كرد. عصر آن روز،روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد پر از سكه و اسكناس شده، مرد كور از صداى قدم هاى او ،خبرنگار را شناخت.از او پرسيد كه بر روى تابلو چه نوشته است؟

روزنامه نگار جواب داد:"چيز خاص و مهمى نبود من فقط نوشته شما را به شكل ديگرى نوشتم"و لبخندى زد و به راه خود ادامه داد.
مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولى رو تابلو خوانده ميشد:

"امروز بهار است ،ولى من نميتوانم آن را ببينم"

(ارسالی از خانم ابوالحسن تاش)

+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/03/22 و ساعت 9:29 |

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ،…

اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.

جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت .

 گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))

جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ ))

+ نوشته شده توسط amir در سه شنبه 1391/03/16 و ساعت 13:9 |

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.
نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.

اولی ، تصویر دریاچه ی آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.
در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید، و اگر دقیق نگاه می کردند، در گوشه ی چپ دریاچه، خانه ی کوچکی قرار داشت، پنجره اش باز بود، دود از دودکش آن بر می خواست، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد.
اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود.
آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بود.

این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند، هماهنگی نداشت.
اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد، در بریدگی صخره ای شوم، جوجه پرنده ای را می دید.
آنجا، در میان غرش وحشیانه ی طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود.

پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ی جایزه ی بهترین تصویر آرامش، تابلو دوم است.
پادشاه گفت:
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا
، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است …

+ نوشته شده توسط amir در سه شنبه 1391/03/16 و ساعت 13:7 |
تعدادى پيرزن با اتوبوس عازم تورى تفريحى بودند.
پس از مدتى يکى از پيرزنان به پشت راننده زد و يک مشت بادام به او تعارف کرد. راننده تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد.
در حدود ٤٥ دقيقه بعد دوباره پيرزن با يک مشت بادام نزد راننده آمد و بادام‌ها را به او تعارف کرد راننده باز هم تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد.
اين کار دوبار ديگر هم تکرار شد تا آن که بار پنجم که پيرزن باز با يک مشت بادام سراغ راننده آمد، راننده از او پرسيد چرا خودتان بادام‌ها را نمى‌خوريد؟
پيرزن گفت: آخه ننه جون ما دندون نداريم.
راننده که خيلى کنجکاو شده بود پرسيد پس چرا آن‌ها را خريده‌ايد؟!
پيرزن گفت: آخه ما شکلات دور بادام‌ها را خيلى دوست داريم!

(فرستنده آقای تقواییان)

+ نوشته شده توسط amir در پنجشنبه 1391/03/04 و ساعت 16:31 |

یک داستان قدیمی چینی:

پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد .

 همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد ، به نزد او آمدند و گفتند : عجب بد شانسی ای آوردی .

پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟"

چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگشت . اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند : " عجب خوش شانسی آوردی !"

 

اما پیرمرد جواب داد : " خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "

بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست . باز همسایگان گفتند : " عجب بد شانسی آوردی ؟ "

و این بار هم پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "

در همان هنگام ، ماموران حکومتی به روستا آمدند . آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند . از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند ، اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمیتواند راه برود ، از بردن او منصرف شدند .

"خوش شانسی ؟

بد شانسی ؟

کسی چـــه میداند ؟"

هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی دارد . یک روی خوب و یک روی بد . هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست . بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .زندگی سرشار از حوادث است .

با آرزوی شادکامی
(با تشکر از آقای تقواییان)
+ نوشته شده توسط amir در پنجشنبه 1391/03/04 و ساعت 16:27 |

شماره تمرینهای درس الکترونیک 2 (دانشگاه آزاد)

از کتاب مبانی الکترونیک جلد2 تالیف میرعشقی

فصلشماره تمرین
89،12،19،20،27
9
10


+ نوشته شده توسط amir در پنجشنبه 1391/01/31 و ساعت 10:52 |

آورده‌اند كه شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او....
شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است.
گفت او را طلب كنید كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرایی یافتند.
شیخ پیش او رفت و سلام كرد.
بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه كسی هستی؟
عرض كرد منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود تویی شیخ بغداد كه مردم را ارشاد می‌كنی؟ عرض كرد آری..
بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟
عرض كرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه كوچك برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌كنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه كه می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم..
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی كه مرشد خلق باشی در صورتی كه هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت.
مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.
بهلول پرسید چه كسی هستی؟
جواب داد شیخ بغدادی كه طعام خوردن خود را نمی‌داند.
بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟
عرض كرد آری...
سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌كنم و چندان سخن نمی‌گویم كه مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بیان كرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی..
پس برخاست و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او كار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید.
بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب  خوابیدن خود را می‌دانی؟
عرض كرد آری... چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه  آداب  خوابیدن كه از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان كرد.
بهلول گفت فهمیدم كه آداب  خوابیدن را هم نمی‌دانی.
خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.
بدانكه اینها كه تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این‌گونه آداب  به
جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریكی دل شود.
جنید گفت: جزاك الله خیراً!

ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاك باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا
باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگویی آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشی بهتر و نیكوتر باشد و در خواب كردن این‌ها كه گفتی همه فرع است؛ اصل این است كه در وقت خوابیدن در دل تو بغض و كینه و حسد بشری نباشد.
+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/01/28 و ساعت 22:56 |
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او  را هم نخواستم ، چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همین که ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجکاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم
هیچ کس کامل نیست
 
 
اینگونه نگاه کنيم...
مرد را به عقلش نه به ثروتش . زن را به وفايش نه به جمالش . دوست را به محبتش نه به کلامش . عاشق را به صبرش نه به ادعايش . مال را به برکتش نه به مقدارش . خانه را به آرامشش نه به اندازه اش . اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش . غذا را به کيفيتش نه به کميتش . درس را به استادش نه به سختیش . دانشمند را به علمش نه به مدرکش . مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش . نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش . شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش . دل را به پاکیش نه به صاحبش . جسم را به سلامتش نه به لاغریش . سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش . .
+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/01/28 و ساعت 22:43 |

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت .

وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند،

  زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست !!!

آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند،

  اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !!!

  به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .

  پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه  بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!

  وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند،

  بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود !!!

ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است

تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.

(پائولوکوئیلو)

+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/01/28 و ساعت 22:33 |

شماره تمرین های درس تاسیسات الکتریکی (نور و صدا) دانشگاه پیام نور

نیمسال اول 90-91

مبحث 13: 4،6،7،8،9،10،11،12- تشریحی: 1

مبحث 18: 1،2،3،5 - تشریحی: 3،5

+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1391/01/28 و ساعت 22:23 |

لیست منابع دروس پیام نور     

 نام درس واحد عنوان نویسنده توضیحات
مبانی الکترونیک دیجیتال ۳(ت)  الکترونیک دیجیتال صدیقی-ولیزاده... فصلهای۱،۲،۳،۶،۷
مدار الکتریکی۱ ۳(ت) مدارهای الکتریکی۱ شیبانی-هوشمند فصل ۱الی۷
مدارهای الکترونیکی ۳(ت) مبانی الکترونیک(۱) میرعشقی
ریزپردازنده۱ ۳(ت) میکروکنترلرهای

AVR

جابر الوندی
مدار منطقی ۳(ت) مدار منطقی
تاسیسات الکتریکی (نور و صدا) ۲(ت) - مبحث 13 و 18 مقررات ملی ساختمان ایران
- تاسیسات الکتریکی در معماری (فصل 1و2)


+ نوشته شده توسط amir در چهارشنبه 1391/01/02 و ساعت 18:40 |

شماره تمرینهای درس الکترونیک 1 (دانشگاه آزاد)

فصل

شماره تمرینها

۱

1،6،9،15

۲

1،15

۳

1،4،7،9،13،24،29،37،39،43،48

۴

1،6،8،15،22

۵

1،5،9

۶

6،7،18،27،28

۷

1،2،5،7،11

+ نوشته شده توسط amir در دوشنبه 1390/12/22 و ساعت 9:19 |

دریافت سوالات امتحانی مدار منطقی مربوط به رشته های مهندسی نرم افزار، علوم کامپیوتر و فناوری اطلاعات دانشگاه پیام نور

نیمسال دوم 88-89 ..................... برای دریافت اینجا کلیک کنید.

نیمسال اول 89-90 ...................... برای دریافت اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده توسط amir در پنجشنبه 1390/12/04 و ساعت 15:4 |

دریافت سوالات امتحانی مدار های الکترونیکی (الکترونیک1) مربوط به رشته های مهندسی کامپیوتر دانشگاه پیام نور

تابستان  ۹۱......................................برای دریافت اینجا کلیک کنید.

نیمسال دوم ۹۰ -۹۱.............................برای دریافت اینجا کلیک کنید.

نیمسال اول  ۹۰ -۹۱.............................برای دریافت اینجا کلیک کنید.

نیمسال دوم ۸۹ -۹۰.............................برای دریافت اینجا کلیک کنید.

نیمسال اول  ۸۹-۹۰.............................برای دریافت اینجا کلیک کنید.

نیمسال دوم  ۸۸-۸۹.............................برای دریافت اینجا کلیک کنید.

نیمسال اول ۸۸ -۸۹.............................برای دریافت اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده توسط amir در پنجشنبه 1390/12/04 و ساعت 14:34 |